على اصغر ظهيرى
15
قصص الحسين (ع) (فارسى)
عالم خواب ديدم پارهاى از گوشت رسول خداصلّىاللَّه عليه وآله بريده شد و به دامن من افتاد . جريان را براى رسول خداصلّىاللَّه عليه وآله بازگو كردم . رسول خدا فرمود : اى ام الفضل ! اگر خوابت درست باشد ، خواب خوبى ديدهاى ؛ چون فاطمه به زودى پسرى به دنيامىآورد و من آن را براى دادن شير به تو مىسپارم . همين طور هم شد . روزى حسينعليهالسّلام را به نزد رسول خدا آوردم و در دامن آن حضرت نهادم ، رسول خداصلّىاللَّه عليه وآله ، حسينعليهالسّلام را مىبوسيد . حسينعليهالسّلام كه نوزاد بود ، بر جامهء رسول خدا ادرار نمود . من او را با شدّت از دامن مبارك رسول خداصلّىاللَّه عليه وآله برداشتم ، به طورى كه صداى گريهء طفل بلند شد . رسول خداصلّىاللَّه عليه وآله خشم كرد و رو به من فرمود : اى ام الفضل ! جامهء من قابل شستشو است ؛ فرزند مرا آزردى . ام الفضل گويد : من براى مُهّيا كردن آب جهت پاك نمودن جامهء پيامبر خداصلّىاللَّه عليه وآله از اطاق خارج شدم . وقتى برگشتم ، ديدم نبىّ اكرم گريه مىكند . عرض كردم : يا رسول اللَّه چرا گريه مىكنيد ؟ فرمود : جبرييل بر من نازل شد و خبر داد كه امت من همين فرزندم را خواهند كشت . خداوند شفاعت مرا شامل آنها نفرمايد . « 1 »
--> ( 1 ) - الهوف على قتل الطفوف يا آهى سوزان بر مزار شهيدان ، سيد بن طاوس ، ترجمهء سيد احمد فهرى ، انتشارات جهان ، ص 14 و 15 .